|
یک طنز بدون شرح!!
|
| birtak |
ارسال شده در چهار شنبه 06 مرداد 1389 17:05
|
فیوژن باز

تعداد پست: 2146
تاریخ عضویت: 05.07.88
|
مدیر به منشی میگه برای یه هفته باید بریم مسافرت کارهات رو روبراه کن
منشی زنگ میزنه به شوهرش میگه: من باید با رئیسم برم سفر کاری, کارهات رو روبراه کن
شوهره زنگ میزنه به دوست دخترش, میگه: زنم یه هفته میره ماموریت کارهات رو روبراه کن
معشوقه هم که تدریس خصوصی میکرده به شاگرد کوچولوش زنگ میزنه میگه: من تمام هفته مشغولم نمیتونم بیام
پسره زنگ میزه به پدر بزرگش میگه: معلمم یه هفته کامل نمیاد, بیا هر روز بزنیم بیرون و هوایی عوض کنیم
پدر بزرگ که اتفاقا همون مدیر شرکت هست به منشی زنگ میزنه میگه مسافرت رو لغو کن من با نوه ام سرم بنده
منشی زنگ میزنه به شوهرش و میگه: ماموریت کنسل شد من دارم میام خونه
شوهر زنگ میزنه به معشوقه اش میگه: زنم مسافرتش لغو شد نیا که متاسفانه نمیتونم ببینمت
معشوقه زنگ میزنه به شاگردش میگه: کارم عقب افتاد و این هفته بیکارم پس دارم میام که بریم سر درس و مشق
پسر زنگ میزنه به پدر بزرگش و میگه: راحت باش برو مسافرت, معلمم برنامه اش عوض شد و میاد
مدیر هم دوباره گوشی رو ور میداره و زنگ میزنه به منشی و میگه برنامه عوض شد حاضر شو که بریم مسافرت
 |
| |
|
|
| Diamond |
ارسال شده در چهار شنبه 06 مرداد 1389 17:05
|

کاربر کهنه کار

تعداد پست: 508
تاریخ عضویت: 01.03.89
|
جالب بود مرسی بهراام خان |
| |
|
|
| birtak |
ارسال شده در چهار شنبه 06 مرداد 1389 19:05
|
فیوژن باز

تعداد پست: 2146
تاریخ عضویت: 05.07.88
|
خواهش ميكنم .... .gif) |
| |
|
|
| majid |
ارسال شده در پنج شنبه 07 مرداد 1389 0:05
|

کاربر بالارتبه

تعداد پست: 369
تاریخ عضویت: 18.11.88
|
مرسی خیلی جالب بود... یکی یدونه
به خاطر داشته باش که همه می خواهند روی قله کوه زندگی کنند
اما تمام شادی ها وقتی رخ می دهد که در حال بالا رفتن از کوه هستیم |
| |
|
|
| Hosy-ssbk |
ارسال شده در پنج شنبه 07 مرداد 1389 12:05
|

کاربر بالارتبه

تعداد پست: 311
تاریخ عضویت: 10.08.88
|
قشنگ بود
عاشقان افکار خویش ، خود را مجاز به مشاهده با دوربین ندانسته و گالیله را به پای میز محاکمه کشانده و محکومش کردند و وی را وادار به امضای توبه نامه نمودند. |
| |
|
|
| Sonic |
ارسال شده در پنج شنبه 07 مرداد 1389 13:05
|
کاربر کهنه کار

تعداد پست: 592
تاریخ عضویت: 13.05.88
|
jaleb boOd
من ؟!؟ خودم هستم ...!چون به اندازه ی کافی دیگران وجود دارند ...! شاید پسر خوبی نباشم در عوض پسری هستم از سرزمین خوبان |
| |
|
|
| Sheydaa |
ارسال شده در پنج شنبه 07 مرداد 1389 20:05
|
کاربر بالارتبه

تعداد پست: 366
تاریخ عضویت: 01.08.88
|
این کار بیرتکه ها ....همه رو سر کار میزاره ....نوهه تو بودیا بیرتک نه؟؟؟؟ |
| |
|
|
| Amorous |
ارسال شده در جمعه 08 مرداد 1389 0:05
|
فیوژن باز

تعداد پست: 1303
تاریخ عضویت: 31.06.88
|
هر روز عمرم از دیروز بد تره............ |
| |
|
|
| birtak |
ارسال شده در جمعه 08 مرداد 1389 13:05
|
فیوژن باز

تعداد پست: 2146
تاریخ عضویت: 05.07.88
|
مرسي از همتون .... 
من دوست نوهه بودم ....   |
| |
|
|
| Hosy-ssbk |
ارسال شده در دو شنبه 11 مرداد 1389 1:05
|

کاربر بالارتبه

تعداد پست: 311
تاریخ عضویت: 10.08.88
|
میتونست پیچیده تر هم باشه
عاشقان افکار خویش ، خود را مجاز به مشاهده با دوربین ندانسته و گالیله را به پای میز محاکمه کشانده و محکومش کردند و وی را وادار به امضای توبه نامه نمودند. |
| |
|
|
| Sheydaa |
ارسال شده در دو شنبه 11 مرداد 1389 2:05
|
کاربر بالارتبه

تعداد پست: 366
تاریخ عضویت: 01.08.88
|
میتونست پیچیده تر باشه ولی نتونست....Hosy-ssbk محترم من هر موقع این عکس
رو که گذاشتین می بینم یاد نیمرو می افتم.....البته ببخشین...
 |
| |
|
|
| Hosy-ssbk |
ارسال شده در دو شنبه 11 مرداد 1389 10:05
|

کاربر بالارتبه

تعداد پست: 311
تاریخ عضویت: 10.08.88
|
شیدا خانوم الآن که دقت میکنم میبینم راست میگی تو اولین فرصت عوض میکنم فعلا با این نیمرو سر کن دیگه
عاشقان افکار خویش ، خود را مجاز به مشاهده با دوربین ندانسته و گالیله را به پای میز محاکمه کشانده و محکومش کردند و وی را وادار به امضای توبه نامه نمودند. |
| |
|
|
| akbar |
ارسال شده در دو شنبه 11 مرداد 1389 11:05
|
کاربر سطح پایین

تعداد پست: 19
تاریخ عضویت: 30.08.88
|
خیلی علی بود این تسلسل علل باطل نیست
اخر قصه چرا اینجوری شد قسمت دست من ازتو دوری شد |
| |
|
|
| birtak |
ارسال شده در دو شنبه 11 مرداد 1389 13:05
|
فیوژن باز

تعداد پست: 2146
تاریخ عضویت: 05.07.88
|
اكبر جان يكم زير ديپلم حرف بزنين ما هم بفهميم ....  .gif) |
| |
|
|
| Virgoool |
ارسال شده در پنج شنبه 14 مرداد 1389 10:05
|
کاربر عادی

تعداد پست: 70
تاریخ عضویت: 31.03.89
|
مرسی بیرتک جان واقعا واقعا واقعا جالب بود ممنون...

به خودم گفتم نمیره
سرتو بالا نگه دار
دست تکون ندادی رفتی
داد زدی خدا نگه دار |
| |
|